خرید بک لینک
خط قرمز ها که شکسته بشه تازه آدم میفهمه چند چند عقب افتاده! چقدر به خودش به دنیاش و به قلبش ظلم کرده! هشیار شدن بد نیست.. یعنی اصلا بد نیست. زانوی غم بغل گرفتن هم نداره! گریه که اصلا! یه پوینت مثبته حتی! چون داری خودتو نجات میدی، از اینکه همش حواست باشه تا به چشمش بیای. از اینکه همیشه سعی کنی بهترین باشی! از یه امیدواری مسخره! اره... الان که دارم فکر میکنم "بی حسی" بهترین حس دنیاست!

برچسب: بی حسی دست و پا,بی حسی انگشتان پا,بی حسی سمت چپ صورت, نویسنده: ستایش رضایی تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 15:29

این روزا حس خوبی دارم یک صبر قشنگ یک خدا که بهم لبخند می زنه ومیگه دیدی گفتم به حرفم رسیدی احساس می کنم خدا بدجور بغلم کرده خدا گریه هام را خوب خریده خدا بهم این روزها قدرت عجیبی داده خدا این روزها سبک ام کرده با این حال دلم بدجور شکسته است وخدا این قلب شکسته ام را میخره می دونم تنها عشق واقعی خداست می دونم فقط باید سرم رو به آسمون باشه دلیل برای دعا ونفرین ندارم چون خدا هوای من را خیلی داره

برچسب: خدا,خداحافظ,خدایا, نویسنده: ستایش رضایی تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 15:29

. بخشیدنت را به خدا واگذار کردم به خدا گفتم اگر فکر می کنی لیاقتش راداره ببخشش خدا شاهده حال او را می فهمم میخواستم تنها نباشه می خواستم برای دردمون درمان مشترک پیدا کنیم اما آخرش شدم دروغگو.بدجنس ،روسپی هیچ چیز مخفی براش نذاشتم همه را گفتم اون هم گفت من حرف درست را میون صحبت های جفت تون پیدا کردم اغراق ها را هم دور ریختم من واو تنها راه نجاتمان کاملا ویران شدن است وگرنه روی این خرابه که نمیشه زندگی ساخت سنگدل شدم چون دنیا به کام ما نبود باید پذیرفت این حقیقت تلخ را من و او ،تو واو ،من وتو ...شدیم اضلاع مثلث نمیشه چیزی را مخفی کرد قبلا گفته بودی اعتماد داری پس لطفا اعتماد کن وسکوت روزگار هر سه نفر ما را آدم می کند لطفا سکوت کن در برابر تمام بدجنسی هایم که یادگار توست فقط یادت باشد آغوش تو برای هر کسی غیر از من غصبی است اصلا اندازه هیچ کس نمی شود اما خوش باشد او در آغوشت شاید او زیباتر ،با سواد تر،کدبانو تر ازمن باشد اما ایمان دارم که بهتر از من پیدا نمی کنی جواب چرا را شاید سالها بعد در خانه سالمندان حالا در کنار یک عطر فروشی یا یک صبح کنار سجاده نماز بفهمی اما ایمان دارم همیشه دلت بر

برچسب: مثلث عشقی,مثلث عشقی یالثارات,مثلث عشق, نویسنده: ستایش رضایی تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 15:29

برام نوشتی بله عزیزم من که گفتم عشق سرم نمی شه چون بهش معتقد نیستم اما حالا استاتوس ات شده با عشق ممکن است تمام محال ها اون روزها دروغ می گفتی یا حالا یک ماه نشده از حرف عوض کردنت شاید به حرف من رسیدی اما بدون اگر یک بی شعور عاشق می شود فقط به یک دلیل است می خواهد در هیچ چیز کم نیاورد از جمله عشق بی شعور عشقت مبارک

برچسب: به حرف من گوش کن,به حرف من گوش کن دانلود,تو به حرف من گوش کن, نویسنده: ستایش رضایی تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 15:29

. به نظر اون من لیاقت گردنبند پیراهن واز همه مهمتر لیاقت اون بوسه آخر را نداشتم اشک ریزان بهم گفت اون موقع رفتن تو را راضی کرد اما منی که از جسم وروحم براش مایه گذاشتم را نه ... کاش جواب میدادی چرا به من هدیه دادی وبه اون نه .... اما اون گفت خوش باش هر شب با عطر پیراهنش ورفت همه فقط گذشتن از من را بلد شده اند دلگیر نیستم از رفتارش دوستش دارم هم زخم روزهای جوانی ام را

برچسب: گردنبند,گردنبند طلا,گردنبند فروهر, نویسنده: ستایش رضایی تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 15:29

امروز آخرین روز از یک ختم چهل روزه ام هست ختمی که امید داشتم دل خدا را نرم کنه اما فقط ده روززش را تو بودی بقیه .. امروز یک ماه میشه که ندیدمت داشتم می گفتم تو رفتی اما من ادامه دادم خدا هم حسابی داره باهام شوخی می کنه جالبه چهل روز که تمام شد یک نفر در خانه مان را زد هم اسم تو اسمش را شنیدم هنگ کردم شدم مثل گوسفندی که به کشتارگاه می برندش نگاه به اسمان کردم دلم لرزید چشمام بارید یعنی خداجون بازم حواست نبود بازم توی پرونده من اشتباه شده خداجون بازی خوبی نبود من دلم نمی خواد یکی را صدا کنم اما ته دلم یکی دیگه را اصلا خدا جون من از این اسم متنفرم خدا جون مثل همون گوسفند تن دادم به تقدیر من نتونستم تقدیرم را خودم بنویسم نتونستم باهاش هم بجنگم پس تن می دهم به این قصابی روح خدا جون بغلم کن ،آدمهات را دوست ندارم

برچسب: چله نشینی,چله نشینی برای حاجت,چله نشینی جن, نویسنده: ستایش رضایی تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 15:29

. بی رحم ترین آدم دنیا تویی .... چون وقتی رفتی حواست به خاطرات ،دل شکسته ام واشک هام نبود از این بدتر هر شب راه میوفتی توی خوابم اشک هام را می بینی ومیری دیشب امده بودی توی خوابم نگاهم می کردی ومیگفتی کی این اشک هات تموم می شه باور کن دیگه راه من وتو جداست توی خواب می گفتی دوستش داری اما امشب صدای اشک هام نمیزاره بخوابی بهت گفتم آخه من عادت داشتم یک جای خوب بخوابم تو گفتی مگه پیراهنم را بهت ندادم گفتم پس برو چرا امدی توی خوابم خندیدی وگفتی گریه نکن گفتم پس آرومم کن گفتی دیگه از دستت کاری بر نمیاد از خواب پریدم اما انگار سایه ات را که می رفت دیدم حالا اون شب لعنتی تمام شده وروزم داره خراب می شه انگار دوباره داری خفه ام می کنی نفسم بالا نمیاد گیج ونا امیدم کاش من وتو می مردیم وتمام می شد این درد بی پایان می دانم همه می میرند اما ای کاش تو امشب می مردی ومن فردا .........

برچسب: خواب,خوابگاه دختران,خواب به انگلیسی, نویسنده: ستایش رضایی تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 15:29

. دلم از خودم گرفته دلم گرفته چون خودم را گول زدم چون خودم را فریب دادم راست میگن عشق آدم را کور می کنه ومن کور بودم وندیدم نمی دونم می خوای چطور سرت را جلوی خدا بالا بیاری تو من ومهسارا بدجوری سوزوندی هرکدوم را با یک روش حرف های من ،احساس من را مسخره کردی وحالا حرف های من شده شعارت وچقدر قشنگ باور همه شده از تمام با تو بودن یک داغ ،یک حسرت چهار عدد شکلات ،یک پیراهن از خودت ،یک گردنبند به من رسید که همه این یادگاری ها را دوست دارم چون عشق را یادم میاره نه تو را .... باورم نمی شه اینقدر پست بوده باشی باورم نمی شه تویی که سر سجاده مادرت بزرگ شدی ابلیس بودن را یاد گرفته باشی هزار بار برای مظلومیت نادر گریه کردم وقتی شنیدم اهل پیک هم هستی هزار بار به خودم لعنت فرستادم که وقتی برگشتی حرفت را باور کردم به من میگفتی داری میری باغ زنگ نزنم اون موقع باغت آغوش مهسا بود صبح با من بودی شب با اون ازت بدم میاد چون میگفتی دروغ چرا ؟اما حالا به پینوکیو می گی زکی من نه از تو دفاع می کنم نه از مهسا فقط به دل ساده ام به رامتین بیچاره به معصومیت دخترانه ام یک متاسفم بدهکارم مهسا فکر می کنه من تو را دارم ا

برچسب: دلم گرفته,دلم گرفته ای دوست,دلم گرفته ای خدا, نویسنده: ستایش رضایی تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 15:29

برچسب: درد یعنی,درد یعنی با افتخار,درد یعنی که با افتخار, نویسنده: ستایش رضایی تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 15:28

.روزگارم قشنگ نیست اما بد هم نیست به اطرافم که نگاه می کنم می بینم خوشبختم چون توی عمرم فکر آزار کسی نبودم چون خدا را همیشه حس کرده ام دلم شکسته ،دلم آتش گرفته اما چه می شود کرد جز صبوری فکر می کنند تو خوشبختی اما من می دونم خیلی بدبختی حتی اگه یک لحظه خنده از روی لبات نره بازهم یک بیچاره ای چون محکوم به داشتن یک قلب سنگی هستی چون به اندازه عقده هات آدم ها را اذیت کردی من بخشیدم وتمام سعی ام را می کنم که برگردم به روزهای خوبم می دونم من اون آدم قبل نمی شم اما شک ندارم تو اون آدم قبلی باقی می مونی من در خشت خام چیزهایی دیدم که تو در آینه نتونستی ببینی به حرف هام ایمان نداشتی اما به مرور برات ثابت میشه دعا می کنم خدا ما سه تارا ببخشه دعا می کنم همدردم خوشبخت ترین آدم دنیا بشه دعا می کنم از ذهن ما سه تا بره همه خاطرات دعا می کنم خدا هیچ وقت بهت دختر نده که مجبور بشی آب شدنش را ببینی دعا می کنم خدا بهم رحم کنه وبتونم دلبندم را درآغوش بگیرم دعا می کنم همه شاد باشند همه بی عقده اما تو یادت باشه اون چیزی که شکستی اسمش دل بود نه چینی جهاز مادرت هرچند با شناختی که از تو دارم برای چینی بیشتر مت

برچسب: دعاء الاستخارة,دعاء السفر,دعاء الصباح, نویسنده: ستایش رضایی تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 15:28

میرم مسجد میگن امشب شب قدر است شب احیا شدن آدم ها میگن سعی کنید خودتون را متحول کنید می خوام فراموش کنم اما می بینم اینقدر بزرگوار نیستم قران باز می کنم آیه 18سوره هود میاد لعنت خدا بر ستمکاران باد وتا آخر مراسم همه گریه می کنند وتوبه من میرم توی فکر ستمکار کیه آیا ستمکار من هستم یا ... چرا حرف هام با خدا یادم رفته چرا امشب لال شده ام بلد نیستم اعتراض بکنم میام خونه اصلا حال عبادت ندارم یک بغض دارم یک زخم یک حفره تو وجودم که دیگه پر نمی شه هدفون را میزارم توی گوشم بی خیال دعا چاووشی داد می زنه تمام ترانه ستمکار را بازم میرم توی فکر آیا لعنت شبیه نفرین است ؟ خدا چطور یکی را لعنت می کنه ؟ حالا خدا لعنت اش کرد حال من خوب می شه اصلا حال خوب چطور است ؟ دلم بی اراده میره سمت دعای تحویل سال یا مقلب القلوب .... نمی دونم چرا اینقدر سبک شدم با گفتنش ودر آخر میگم خدا من حواسم نبود اما خودت حواست باشه ودعا می کنم دختران قبل از من را آنهایی که توی این بازی با اوی غایب بودن خدایا حال دل آنها چطور است خدایا میشه حالشون را خوب کنی میشه بری بغلشون کنی خدا درد دارم درمان

برچسب: ستمکار,ستمکار در جدول,ستمکاری بود بر گوسفندان, نویسنده: ستایش رضایی تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 15:28

آدمها گاهی توی زندگیشون به در بسته می خورند گاهی به در باز اما گاهی توی یک مسیری هستند که چند تا در باز هست ونمی دونند از کدوم باید برند به نظر من در بسته خیلی بهتر از در باز است وقتی در بسته باشه تکلیفت با خودت با شک هات مشخص است اما خدا نکنه چند تا در باز باشه اینجوری همیشه حسرت راه نرفته را داری

برچسب: name,m,meaning, نویسنده: ستایش رضایی تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 15:28

همه عشقم همه زندگیم تولدت مبارک ببخش اگه دیر گفتم ندا شاهده تو اوج جنگ امدم امدم بغلت کردم بوسیدمت تنفس ات کردم وگفتم عشقم تولدت مبارک می دونم پسرم از من پولدارتری می دونم عمه جان ندا برات همه چیز مهیا کرده اما امید دارم از کادوی من خوشت امده باشه این روزها جای خالی نادر خیلی حس میشه کاش بود واون موقع ما یکی بودیم نه سه تا راستین عزیزم خدا می دونه چقدر برام سخته نبودنت این حرف ها را برات می نویسم که فردا من را متهم نکنی به این که دوستت نداشتم به این که عاشقت نیستم راستین پسر قشنگم باورم نمیشه یک سالت شد باورم نمیشه از اون جهنم تو را نجات دادم باورم نمیشه هستی اونی که بهم می گفت خودخواه نباش الان کجاست ببینه جقدر خودخواه بودم ببینه چقدر نازی راستین عزیزم میدونی چی شد راستین شدی ؟ نادر گفت اسکارلت باورکن این هست باورکن عشق مادری راسته بهم گفت این سند راست بودن حرفاته سند بی قید وشرط عاشقی هات تو مادرشی تو روی زندگی خودت قمار کردی تا این موجود قلبش تپید گفت میشه راستین باشه بیا یادش بدهیم درست وراستین بودن را عزیزم عمه موهات را تا حالا کوتاه نکرده وچقدر من عاشق این موهای تو هستم شازده کوچ

برچسب: تولدت مبارک,تولدت مبارک عشقم,تولدت مبارک اندی, نویسنده: ستایش رضایی تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 15:28

. اول از همه می خواهم با اوی غائب حرف بزنم ازت یک خواهش دارم لطفا بعد از هزار سال اگر خودت ،مادرت عزرائیل را ملاقات کردید وصیت کنید جنازه هاتون را اینجا نیارن اینجا قلمرو من است منی که شما دهاتی خطابش می کردید لطفا جنازه هاتون را ببرید توی همین شهری خاک کنید که دختر هاش دهاتی حرف نمی زنند این زمین برای شما غصبی است حالا چه من زودتر مردم چه شما فرقی نداره . باور کن اگر شما زودتر مردید وخدایی نکرده جنازه هاتون سر از اینجا در آورد من میدونم وقبر شما ودیگر اینکه برای هیچ کدوم از ایین های بومی ما پاتون را اینجا نذارید اینجا حق من است .قلمرو من پس بذار نبینمت تا راحت تر بتونم فراموش کنم

برچسب: قبرص,قبرس,قبر, نویسنده: ستایش رضایی تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 15:28

صفحه بندی